مديريت خرگوشي
بک روز آفتابی در جنگلی سرسبز خرگوشی بیرون لانه اش نشسته بود و با جدیت مشغول تایپ
مطلبی با ماشین تحریر بود.
روباهی که از آن حدود رد میشد توجهش جلب شد و گفت: هی گوش دراز... داری چی کار
میکنی؟
خرگوش گفت: ها؟... پایان نامه مینویسم. روباه گفت: چه بامزه! موضوعش چیه؟
خرگوش گفت:راستش دارم در مورد اینکه خرگوشها چه طور روباه رو میخورن تحقیقی انجام میدم.
روباه گفت: مسخره است...
هر احمقی میدونه که خرگوشا روباه ها رو نمیخورن یعنی نمی تونن بخورن.
خرگوش گفت: جدی؟! با من بیا تو خونه تا بهت نشون بدم. هردو وارد لانه خرگوش می شوند..
پنج دقیقه بعد خرگوش درحالیکه مشغول خلال کردن دندانش با یک استخوان روباه است از لانه
اش خارج میشود و دوباره مشغول تایپ می شود.
چند دقیقه بعد گرگی از آنجا رد میشود پرسيد: هی! داری چی کار میکنی؟
خرگوش گفت:روی تزم کار میکنم. گرگ گفت :هاها... چه با نمک... تزت درمورد چیه؟...انواع هویج؟
خرگوش گفت: نه. درباره اینه که خرگوشا چه طور گرگا رو میخورن.
گرگ گفت: عجب پایان نامه چرندی. حتی این مگس هم میدونه که خرگوش نمی تونه گرگ بخوره .
خرگوش گفت: جدی؟... امتحانش مجانیه... بیا تو خونه تا بهت نشون بدم هردو وارد لانه خرگوش
می شوند و درست مثل صحنه قبلی خرگوش درحالیکه مشغول لیس زدن استخوان گرگ است
خارج میشود. صحنه غافلگیرکننده : یک شیر درنده داخل غار لمیده و خرگوش با خیال راحت در
گوشه دیگری روی موضوع پایان نامهاش کار میکند.
نتیجه گیری اخلاقی:
مهم نیست که موضوع پایان نامه تو چقدر احمقانه است ، مهم این است که استاد راهنمای تو کیست .