سفره را جمع کردم ودر یخچال گذاشتم ولی ناگاه !!

صدای دلنشینی و آهنگینی را شنیدم.

 به مادر گفتم : می شنوید؟

گفت : چی ؟

گفتم: صدای آهنگی دلنشین می آید

مادر گفت: آنچه می شنوی ، قل قل سماور است و صدای گر گر بخاری ، صدای باد که شیشه های پنجره

 را می لرزاند ، صدای خش خش کاغذی که خواهرت روی آن می نویسد . صدای شستشوی ظرفهای من

 و صدای بوق و عبور ماشینها در خیابان است .

گفتم صدای دیگر هم هست صدای آهنگین شما که داشتید حرف می زدید !

 پدر گفت : و صدای گوش تیز کردن من که داشتم به حرف های شما گوش می دادم !

هر سه خندیدیم .

 زیبا تبریزی