زندگی آرامش و دیگر هیچ ...

 

      ۱- جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید .

      ۲- دستکم روزی پانزده دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیز هایی که دارید

         فکر کنید سکوت عصاره آرامش است و با زور نمیتوان آن را ایجاد کرد باید زمانی که فرا رسید

       آنرا بپذیرید . اگر برایتان امکان دارد دستکم روزی یک ساعت تنها به اتاقی بروید و در را به روی

       خود ببندید .

      ۳ - افراد آرام به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمیتوان کرد آنگاه از فکر ادامه زندگی 

           لذت می برند .

      ۴-  وقتی احساس می کنید که سرتان پر از فکرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست

          سعی کنید با قدم زدن آنها را پاک کنید .

     ۵- اگر نتوانید کسی را ببخشید افکار خشمگینتان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد کرد .

          شاد کردن دیگران باعث آرامش می شود . 

چندجمله و شعر زیبا

 

شعر زیبا و غمگینی در مورد بی تفاوتی

گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن ؛

به رفتن که فکر می کنی

اتفاقی می افتد که منصرف می شوی،

می خواهی بمانی

رفتاری می بینی که انگار باید بروی..!

و این بلاتکلیفی

خودش کلــــــی جـــــــهنم است …

سیمین دانشور

************************

جمله ی زیبا و قصار

هیچ وقت نخواستم دشمنامو بشناسم ،

چون میدونستم خیلی از دوستامو

از دست میدم …!

کلینت استوود

**************************

شعر زیبایی از فروغ فرخزاد

ﮔﺎﻫﯽ

ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺭﺍﺳﺖ ﭘﻨﺪﺍﺷﺖ

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ

ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻍ!

ﺑﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻥ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ…

فروغ فرخزاد

**************************

زیباترین جمله در مورد تکیه گاه

تکـیه بده

اما….

به شـانه هایی که اگر خـوابت برد

سرت را زمین نگذارد…

 

اهميت و جايگاه عدالت اجتماعى

 

لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط (قرآن، حديد /25)

عدالت اجتماعى در انديشه دينى از چنان جايگاه ويژه‏اى برخوردار است كه هيچ امر ديگرى با

آن قابل مقايسه نيست. اين عدالت برخاسته از عدلى كلى است كه حاكم بر همه چيز است. عدل

به معناى قراردادن هر چيز در جاى خود 1، مبناى همه امورست و خداوند همه چيز را برعدل

استوار كرده است. قيام همه امور به عدل و استوارى همه چيز به آن است. چنانكه در حديث

نبوى آمده است: «بالعدل قامت السموات و الارض» 2 (آسمانها و زمين به عدل برپاست).

در نظام دين نه تنها همه چيز بر عدل استوار است، بلكه عدل مقياس همه چيز است. استاد شهيد

مرتضى مطهرى در اين باره مى‏نويسد: «در قرآن، از توحيد گرفته تا معاد، و از نبوت گرفته تا

امامت و زعامت، و از آرمانهاى فردى گرفته تا هدفهاى اجتماعى، همه بر محور عدل استوار

شده است. عدل قرآن، همدوش توحيد، ركن معاد، هدف تشريع نبوت، فلسفه زعامت و امامت،

معيار كمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است. عدل قرآن، آنجا كه به توحيد يا معاد مربوط

مى‏شود به نگرش انسان به هستى و آفرينش شكل خاص مى‏دهد و به عبارت ديگر نوعى

«جهان بينى» است آنجا كه به نبوت وتشريع وقانون مربوط مى‏شود، يك «مقياس» و«معيار»

قانون‏شناسى است ؛ و به عبارت ديگر جاى پايى است براى عقل كه در رديف كتاب و سنت

قرارگيرد و جزء منابع فقه و استنباط به شمار آيد. آنجا كه به امامت و رهبرى مربوط مى‏شود

يك «شايستگى» است، آنجا كه پاى اخلاق به ميان مى‏آيد«آرمانى انسانى» است، و آنجا كه به

اجتماع كشيده مى‏شود يك «مسئوليت» است.» 3عدل از چنين جايگاهى برخوردار است، ركن

است و هدف و معيار و مقياس. همه چيز با عدل سنجيده مى‏شود.

عدالت، اصلى اساسى است كه ارسال رسل و انزال كتب براى آن است. راز مبارزه انبيا است

و هدف اجتماعى - سياسى پيامبران و مصلحان با آن محقق مى‏شود. جان و حيات همه چيز به

عدل است، چنانكه اميرمؤمنان (ع) فرمود:«العدل حياة»4(عدل حيات است). بدون آن همه چيز

مرده است، دين منهاى عدالت، وسيله‏اى است براى به بند كشيدن انسانها در رفتنشان به سوى

حق.

عدالت اصلى بنيادين است كه ملاك تشخيص حق و باطل و مقياس سنجش همه چيز از جمله

«دين» است: «اصل عدالت از مقياسهاى اسلام است، كه بايد ديد چه چيز بر او منطبق مى‏شود.

عدالت در سلسله علل احكام است نه در سلسله معلولات، نه اين است كه آنچه دين گفت عدل

است، بلكه آنچه عدل است دين مى‏گويد. اين معناى مقياس بودن عدالت است براى دين.

اس ام اس سرکاری شب یلدا

 

با سلام اگر در صحت و سلامت  به سر میرید لطفا به این شماره پیامک خالی بفرستید
.
.
.
.طرح سر شماری جوجه آخر پاییز

روی شما  مثل هندونه ، خنده هاتون مثل قاچ هندونه ، روزگارتون مثل پوست هندونه ، جیبتونم پر

تخم هندونه یلداتون مبارک

شب یلدا عزیز هندوونه

اگر چه ترش و لیزه هندوونه

بهایش را چو پرسیدم ز یارو

بگفتا هیس جیزه هندوونه

شب یلدا کنار یار بودی

به او دلبسته و بیمار بودی

شپش هایش گرفتی از سر شب

تو ِ نادان مگر بیکار بودی؟

شما را گر شب یلدا بلنده

مرا لیست طلبکارا بلنده

ولی هندونه ام در شام یلدا

سفیدیّش بود چون شیر گاوا

انارم ترش و گردوهام پوچه

وچشمان زنم افسوس لوچه

بود آجیل تلخ و سیب ها کال

وقطعاً می شود وارونه ام فال

میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

 
امشب جايي نري ميخوام بشمرمت

جوجو يلدات مبارك
 

اس ام اس شب یلدا

 

 

فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،

تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .

 

********** **********

چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

 

**********  **********

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

 

********** **********

شادیتون ۱۰۰ شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما

یلدا مبارک . . .

 

********** **********

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و

عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .

 

********** **********

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

 

********** **********

ما منتظر صبح شب یلداییم

دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .

 

********** **********

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم!

مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!

از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

 

********** **********

محفل آریائی تان طلائی ٬ دلهایتان دریائی

شادیهایتان یلدائی ٬ پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .

 

**********  **********

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.

اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا

اون وقت لازمت میشه!!!

********** **********

تو خوبی!

تو بهترینی!

تو تکی!
.

اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!

 

********** **********

بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست

، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک

زود باوری

 
داستان کوتاه زیبا و پند آموز

دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.

او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت و یا حذف ماده شیمیایی

«دی هیدروژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این خواسته خود دلایل زیر را عنوان کرده بود:

۱- مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود.

۲- یک عنصر اصلی باران اسیدی است.

۳- وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است.

۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود.

۵- باعث فرسایش اجسام می شود.

۶- حتی روی ترمز اتوموبیل ها اثر منفی می گذارد.

۷- حتی در تومورهای سرطانی نیز یافت شده است.

از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند.۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و

اما فقط یک نفر می دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!!!

عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!


 

مادر ایرانی

 
داستان زیبا و قشنگ در مورد یک مادر ایرانی
 
خانم حمیدی ، برای دیدنِ پسرش به محلِ تحصیل اون یعنی لندن رفت !
 
اونجا بود که متوجه شد یه دخترِ انگلیسی با پسرش هم اتاقیه !
 
مثلِ همه ی مامانای مسئولِ ایرانی کلی مشکوک شد ،
 
اما مسعود گفت : من میدونم چه فکری میکنی مامان !
 
ولی ویکی فقط هم اتاقیه منه !
 
یه هفته بعد از برگشتن مامانِ مسعود ، ویکی به مسعود گفت :
 
از وقتی مامانت رفته قندونِ نقره ی من گم شده !
 
یعنی مامانت اونو برداشته ؟
 
مسعود گفت : غیرممکنه ولی بهش ایمیل میزنم !
 
تو ایمیل خودش نوشت :
 
مامان عزیزم ! من نمیگم شما قندونو از خونه ی من برداشتی ،
 
و درضمن نمیگم که برنداشتی ! اما واقعیت اینه که از
 
وقتی شما رفتی تهران قندون گم شده !
 
با عشق … مسعود !
 
روز بعد ایمیل مادرِ مسعود :
 
پسر عزیزم! من نمیگم تو با ویکی رابطه داری،
 
و در ضمن نمیگم که رابطه نداری !
 
اما واقعیت اینه که اگه اون حداقل یه شب تو تختخوابِ خودش میخوابید ، حتما تا حالا قندونو
 
پیدا کرده بود !
 
با عشق … مامان !
 

داستان چهار شمع

رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن می نمایند ، هر شمع یک

هفته می سوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع می سوزند ، شمع ها نیز برای خود داستانی دارند .

امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلب تان ریشه دواند .

شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبت های آن ها را بشنوی .

اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد .

فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت . سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت .

دومی گفت : من ایمان هستم ! با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم ، و معلوم نیست تا چه

زمانی زنده باشم ، وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد .

شمع سوم گفت : من عشق هستم ! ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم . مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت

مرا درک نمی کنند ، آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم

خاموش شد .

ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت : چرا خاموش شده اید ؟ قرار بود شما تا ابد

بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن .

سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم .

من امید هستم !

کودک با چشم های درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد .

چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگی تان خاموش نشود . چرا که هر یک از ما می توانیم امید ، ایمان ،

صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنیم .

نکات قابل توجه برای جلوگیری از پوسیدگب دندان ها

 

ـ بين غذاهاي روزانه، بهتر است بجاي شيريني از ميوه هاي تازه و سبزيجات استفاده کنيد.

ـ مصرف مواد قندي را محدود به وعده هاي اصلي غذايي (صبحانه، نهار و شام) کنيد که پس از آن

شستشوي دهان انجام مي‌گيرد. در فاصله بين دو وعده غذايي اصلي، تا آنجا که ممکن است، از خوردن

مواد قندي پرهيز نماييد. زيرا همانطور که بيان شد، هر قدر دفعات خوردن مواد قندي بيشتر باشد، خطر

پوسيدگي دندانها هم بيشتر مي‌شود.

ـ ميوه ها و سبزيجات تازه، از جمله مواد غذايي مجاز هستند که خوردن آنها در بين وعده هاي غذايي

 اصلي توصيه مي‌شود.

ـ مصرف نوشابه حتي بدون قند يا هر نوشيدني حاوي شکر مانند قهوه يا چاي شيرين و ليموناد را کاهش

دهيد.

آب ميوه‏ها حاوي قند طبيعي هستند و مي‌‏توانند موجب پوسيدگي شوند. اگر چنين نوشابه ‏هايي مصرف

مي‌‏کنيد، آن ها را جرعه‏ جرعه به مدت طولاني استفاده نکنيد. اگر يک بطري نوشابه را همراه غذا بنوشيد

و تمام کنيد بهتراز اين است که تا دو ساعت آن را جرعه ‏جرعه مصرف کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد

که آب موجب شسته شدن بقاياي غذا و رقيق شدن اسيد دهان مي‌‏گردد.

ـ از مکيدن آب ‏نبات‏هاي سخت، حتي اگر بسيار کوچک باشند، اجتناب نماييد. زيرا آب نبات‏ها قند زيادي

 براي افزايش اسيد توليد شده توسط باکتري‏ ها دارند.

ـ توجه داشته باشيد که خوراکي‏ هاي ترش و اسيدي به تحليل مواد معدني ميناي دندان کمک مي‌‏کنند.

ـ پس از مصرف هر نوع ماده قندي، لازم است بلافاصله دندانها را مسواک کنيد. در صورت عدم دسترسي،

حتماً چند مرتبه دهان و دندان را با آب شستشو دهيد.

تغذیه و پوسیدگی دندانها

سلامت دندان‏ها نيز مانند ساير اعضاي بدن ارتباط با تغذيه شما دارد. در واقع دهان شما نسبت

 به تغذيه ناکافي بسيارحساس است و اين مسئله منجر به ازدست رفتن زود هنگام دندان ‏ها،

مشکلات لثه‏ و بوي بد دهان مي‏ شود.

بسياري ازمشکلات تغذيه ‏اي، دهان شما را بسيارزودتراز سايراعضاي بدن تحت تاثير قرار

مي‌‏دهند زيرا سلول‏ هاي تشکيل ‏دهنده لايه داخلي دهان که مخاط نام دارد به طور مداوم در حال

از بين رفتن و بازسازي مي‌‏باشند. دربرخي نقاط دهان، تمام سلول‏ ها درعرض سه تا هفت روز

به طور کامل با سلول‏ هاي جديد جايگزين مي‌‏شوند.

اگر مي‏ خواهيد از پوسيدگي دندان پيشگيري کنيد، تعداد دفعات خوردن نيز به اندازه چيزي که

مي‌‏خوريد اهميت دارد. خوردن شيريني همراه شام، کمتراز خوردن شيريني به عنوان عصرانه

به دندان‏ هاي شما آسيب مي‌‏زند. البته، تغذيه نادرست و ناکافي نيز مي‌‏تواند در طولاني مدت

سلامت دهان شما را به مخاطره اندازد.

بطور کلي پوسيدگي زايي مواد غذايي تحت تأثير عوامل زير قرار مي‌گيرد

تاثیر شکل ماده غذايي در پوسیدگی دندان

شکل ماده غذايي (بصورت جامد يا مايع بودن) مدت زمان تماس دندان با ماده غذايي را مشخص

مي‌کند. همين امر مدت اسيدي بودن محيط دهان را تحت تأثير قرار مي‌دهد.

مايعات معمولاً سريعاً از محيط دهان پاک مي‌شوند و قدرت چسبندگي کمتري به دندان دارند.

غذاهاي جامد مانند چيپسها وشيريني‌جات پس از جويدن، روي دندانها (بخصوص سطح دندانها)

قرار مي‌گيرند و به آساني تميز نشده و مدت زمان بيشتري در دهان باقي مي‌مانند؛ لذا خاصيت

پوسيدگي زايي بيشتري دارند.

تاثیر قوام ماده غذايي در پوسیدگی دندان

غذاهايي که قدرت چسبندگي بيشتري بر سطح دندانها دارند (مثل چيپس، انواع بيسکويت و

شکلات) مدت زمان طولاني تري درتماس با دندان مي‌باشند. بنابراين ميزان پوسيدگي زايي آنها

بيشتر خواهد بود.

دفعات مصرف مواد غذايي و اثر در پوسیدگی دندان

اگر مقدار زيادي شيريني در يک وعده خورده شود و پس از آن دهان با مسواک (در صورت

عدم وجود، با آب خالي) شسته شود، درمقايسه با اينکه ميزان شيريني به ميزان کمتر ودر وعده

هاي بيشتر مصرف شود، احتمال ابتلا به پوسيدگي را پايين مي‌آورد.

غذاها و مايعاتي که همراه با هم مصرف مي‌شوند

بطور مثال، موز قدرت چسبندگي و تخمير بالايي دارد؛ ‌اما وقتي با شير خورده مي‌شود، از

قدرت چسبندگي آن کاسته مي‌شود و بالعکس مصرف مايعات پوسيدگي زا ازجمله انواع نوشابه

ها بهمراه مواد غذايي ديگر، فرصت مناسب براي توليد اسيد را فراهم مي‌کنند.

اينک اين سؤال مطرح مي‌شود که آيا مي‌توان مواد قندي را به کلي از غذاهاي روزانه خارج

کنيم؟ پاسخ منفي است. يعني نمي‌شود مواد قندي و نشاسته دار را از رژيم غذايي حذف نمود؛‌

ولي مي‌توان با اقداماتي اثرات زيان آور استفاده از آنها را کاهش داد.

 

ضمانت بهشت در پاکدامنی

 

پیامبر صلی الله علیه و آله:

اِضمَنوالى سِتّا مِن اَنفُسِكُم اَضمَن لَكُمُ الجَنَّةَ اُصدُقُوا اِذا حَدَّثتُم وَأوفُوا اِذا وَعَدتُم وَاَدُّوا اِذا ئتُمِنتُم

وَاحفَظوا فُروجَكُم وَغُضّوا اَبصارَكُم وَكُفّوا اَيديَكُم؛

شش چيز را براى من ضمانت كنيد تا من بهشت را براى شما ضمانت كنم، راستى در گفتار،

وفاى به عهد، بر گرداندن امانت، پاكدامنى، چشم بستن از گناه و نگه داشتن دست (از غير حلال).

(نهج الفصاحه، ح‏321)

اس ام اس عاشقانه - جمله های عاشقانه - پیامک های جدید عاشقانه

 

و چقــــدر دوســـت داشتنـــی هستنـــد٬ آدمهـــایــــی کـــه شبیـــه حـــرفهـــایشـــان هستنــــد



ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ

 ﺣﺎﻝ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﯿﺎﻭﺭﯼ



کجا گمت کردم!!!!! دیگرنه صدایت را میشنوم،نه میبینمت،خدا لعنتت کند دل چه به روزم آوردی

---

وقتي تو رو از دست دادم، اشکي نريختم! چون تموم اشکهام رو براي بدست آوردنت ريخته بودم.

------

يکي از بهترين ها مي گويد: اگر کسی واقعاً یکي را دوست داشته باشد، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست

 دارم ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش.

-------

از برگ گل نازكتری از هر چه گویم بهتری، بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری

---

اگه نيوتن قبل مرگش چشماي تو رو مي ديد معني حقيقي جاذبه رو مي فهميد

---

1 2 3 4 5 6 7 8 تا کی می خوای بشماری بیشتر از اینا می خوامت

------

برای نبودنت گلایه نمیكنم چون تا نبودنت نباشه لذت بودنت احساس نمیشه

---

آدم کسی روکه دوست داره دائم اذیت میکنه .جالبه که فکرمیکنه داره محبت میکنه.

---

دیروز،تاریخه.امروز زندگیست.و فردا معماست.پس بیاید عشق و محبت را از یکدیگر پنهان نکنیم،شاید

دیگر فردایی نباشد

----

هرقطره اشك نشانه دل شكستن هرخنده نشانه مهربانی هر سكوت نشانه تنهایی وهر اس.ام.اس

تنگی من برای تو

---

گفتند:بهشت رامیخواهى یادوست! گفتم جهنم است بهشت بی دوست.

---

آنكه چشمان تو را این همه زیبا میكرد كاش از روز ازل فكر دل ما می كرد یا نمیداد به تو این همه زیبای را

یا مرا در غم عشق تو شكیبا می كرد.

---

دفترنقاشی من توشهرغم گم شده به كی بگم با معرفت دلم برات تنگ شده !

---

همه شب صورت خود رابه خدا خواهم كرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم كرد تا كه جان دارم و بر

 سینه نفس می اید برتو وعشق تو ای یاروفا خواهم كرد.

---

تقدیم به مهربانم که چشمانش زلال چون آسمان ونگاهش نورانی چون آفتاب و دستانش سخاوت ابر

 وکلامش ترنم باران را داراست

---

به بزرگترین عشق دركوتاهترین جمله ی ممكن به روی لطیف ترین گل سرخ برای توبهترین كس دنیام

مینویسم دوستت دارم"

---

در تنور عاشقی سرد مکن، در مقام عشق نامردی مکن حرف مردی یزنی مردانه باش، در سرای

عاشقی افسانه باش

---

من یه نامه ی عاشقونه ام بازم کن:محتاج کمی نوازشم نازم کن..

---

تقدیم به زیباترین شقایق دنیا، دوستت دارم نه به آن خاطر که دوستم بداری بلکه به آن خاطر که لایق

دوست داشتنی

---

هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که...... ماهشون مال منه

---

بوسه اختراع طبيعت است براي هنگامي كه كلام قادر به بيان احساسات نيست

---

پلکهاي مرطوب مرا باور کن، اين باران نيست که ميبارد، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون

ميريزند

---

اگه اين روزا حس كردي توي قلبت بجاي صداي "تاپ تاپ "صداي اره و تيشه مياد نترس! مريض نشدي

"من دارم توي دلت واسه خودم يك كلبه مي سازم"

---

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگترین روزم روز دیدار توست.

---

گناه كلاغ چيست كه هر وقت مي خواهد چهچه بزند صداي قارقار از گلويش بيرون مي آيد

---

در فصل بهار از ترس اينكه گياه روي گونه ام نرويد اشك نمي ريزم

---

ماهی از بی آبی نمی میرد. بالا و پایین پریدنش را بنگر. به خاطر دوری از آب خود را می کشد!

---

تازه گیا طلا شدی، گم شدی کیمیا شدی دیگه اس ام اس نمی زنی عین غریبه ها شدی!

---

چند ماهه توی قلبم خونه کردی و تا حالا کرایه خونه ندادی! اگه تا یک ماه دیگه با صاحب خونه ازدواج

نکنی حکم تخلیه میگره واست

---

ای کاش علم اونقدر پیشرفت کرده بود که از طریق SMS یه دسته گل ِ سرخ برات می فرستادم!

---

اندکي آهسته تر زير اين باران بمان، ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت کند

---

اتل متل رفاقت، دل به تو کرده عادت، برات دعا می کنم، اینم رسم صداقت

---

مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره، پس اگه کسی رو

 دوست داری، برای داشتنش سالها صبر کن.

---

سلامی به گرمی اتو.به نرمی پتو..به شیرینی لبو.دوستت دارم هلو!

---

ما فقیران قلبمان بی کینه است، دوستی با هر که کردیم جای او در سینه است .

---

میگن بوسه پلی است بین قهر و اشتی، پس بیا هی قهر کنیم هی اشتی .

------

ميدوني من دوست دارم من عاشقتم ميميرم برات ميبوسمت . . . چند تا ميم داره ؟

---

کوتاه ترین فاصله برای دوست داشتن، فقط یک لبخنده! ولی تو نیشتو ببند !

چون من بدون لبخند هم دوست دارم !

---

ای کاش علم اونقدر پیشرفت کرده بود که از طریق SMS یه دسته گل ِ سرخ برات می فرستادم!

---

از شهرداری واحد سد معبر مزاحمتون میشم، ببخشید مهربونیتون سد راه دلمون شده . . . !

---

چقدر جالبه: تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده تا

گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی که نمیری کسی

 تو رو نمیبخشه

---

سه تا ستاره تقدیمت می کنم : یه ستاره پر ِبوسه، که دلم بی تو می پوسه . یه ستاره پر امید، واسه

هر کی که تو رو دید . یه ستاره پر رویا، چه قشنگه با تو دنیا

---

هواشناسی گفت ابری بودن هوا باعث پژمرده شدن گلها شده! اس ام اس دادم ببینم گل من حالش

چطوره؟

---

من صفرم تو دویي! با تو بيستم بي تو نيستم!!!

---

آرزو دارم دلت از غصه ها خالي شود سهم تو از زندگي يك عمر خوشحالي شود .

---

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ، بعضي چيز ها کوچک، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم

هستند: بزرگ مثل عشق کوچک مثل غم ساده مثل من مهم مثل تو ...

---

لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان توسط آن نگاه را وسعت داد

---

ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پيامي نمي دهد چرا ترکش نمي کني؟

به ماه نگاهي کردم و گفتم آيا آسمان تو را ترک مي کند زماني که نمي درخشي؟

---

دل من نرمترازجنس حرير دلم از جنس بلور گرتو راقصد شکستن باشد سنگ بي انصافي است

يک تلنگر کافي است

---

امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت وزبسترِ عافيت برون خواهم خفت باور نکني خيال خود را بفرست

تا در نگرد که بي تو چون خواهم خفت

---

عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی عشق آن است که پیوسته به يادش باشي

---

شمع اگر پروانه را سوزاند خير از خود نديد آه عاشق زود گيرد دامن معشوق را

---

چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم ...

---

زچشمت چشم آن دارم، که از چشمت نیندازد به چشمانت قسم،که چشمانم به چشمان تو مینازد

---

یکی در آرزوی دیدن توست، یکی در حسرت بوسیدن توست، ولی من ساده و بی ادعایم،

 تمام هستی ام خندیدن توست . .

---

گل من خبرنداري دل گلدونت ميگيره اگه توپژمرده باشي گلدونت برات ميميره

---

شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن از کنارت رفته ام اما فراموشم نکن

---

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم گفتم : یک بخش اما از وقتی تورو شناختم

فهمیدم عشق ۳ بخشه : ۱. عطش دیدن تو ۲. شوق با تو بودن ۳. و اندوه بی تو بودن .

---

يادت ميياد روزي که اون گل رو بهم دادي گفتي که گلها بي معرفتن زود خشک ميشن واز پيش آدم ميرن

 ولي اشتباه کردي چون گلي که تو بهم دادي اونجاست روي ديوار يه کسي خشک شده ولي ترکم نکرده

 باهام مونده ولي توچي ....؟ گل هست ولي تونيستي تو رفتي تو بي وفا تر بودي

---

زود باش از قلبت یک کپی بگیر، چون می خوام اصلشو بدزدم!

---

هرگاه مرادوست نداشتی فریادنكن،آرام درگوشم بگوتاآهسته بمیرم.

---

میگن به یادیکی بخوابی خوابش میبینی "میمیرم برات" تا همیشه ببینمت

---

اگر كبو تران پرواز رافراموش كنند ! من هرگز فراموش نمی كنم ! باتمام وجودم دوستت دارم !!

اگر شب بی ستاره باشد مراخیالی نیست !! چون تو تنهاستاره قلب منی!

---

میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی، فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

 

قهر چرا ؟ تو بزرگ باش و قدمی پیش بنه

 

**********************

امروز روز خاصی نیست اما می تونه روز خوبی برای آشتی باشه .به جای این که

لایک بزنی برو با یک نفر آشتی کن.

*********************************************
من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم بلکه تو لایق ارامش هستی

 من ارامش تو رو حتی به ارامش خودم نیز ترجیح میدم .

 *************************************************
مهم نیست کی مقصر است

باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است

در پایان زندگی خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم

تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم

پس نازنین بیا آشتی کنیم با مهر

**********************************************************

گر تو را از ابلهی کردم رها، برمن ببخش

بر سر پیمان نه بر مهر و وفا، بر من ببخش

راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان

اشتباه و ناروا کردم خطا، بر من ببخش

 

داستان زیبای ، رفافت یعنی این...

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته

، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.

سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و

دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را

داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.

حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را

روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.

وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: من گفته بودم

ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح و زخمی است.

سرباز گفت: ولی ارزشش را داشت ، ستوان پرسید منظورت چیست؟ او که مرده، سرباز پاسخ داد: بله قربان! اما

این کار ارزشش را داشت ، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می دانستم که می آیی....

می دانی ؟! همیشه نتیجه مهم نیست . کاری که تو از سر عشق وظیفه انجام می دهی مهم است. مهم آن

کسی است یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین.

خستگی های مداوم و تاثیر تغذیه

گاهی دلتان نمی خواهد از رختخواب بیدار شوید و بدنتان کوفته است و دلتان می خواهد در یک گوشه بنشیدید  و احساس می کنید انرژی بدنتان تمام شده است این ها به علت خستگی است و دلیل خاصی هم ندارد. یک متخصص تغذیه و رژیم درمانی با اشاره به اهمیت رعایت اصول طلایی تغذیه (تناسب،تعادل و تنوع) برای جلوگیری از خستگی های مداوم؛ تاکید کرد: در رابطه با افت توان کاری در درجه اول کم خونی ها نقش دارند و افراد کم خون خیلی سریع به بیماری های فصلی مبتلا می شوند و در فصولی که وارونگی هوا تشدید می شود این افراد بیشتر در معرض خطرند.
دکتر مظهری گفت:« افرادی که به طور مداوم احساس خستگی می کنند و خیلی زود توانایی خود را در جهت انجام کارهای بدنی و ذهنی از دست می دهند به علل مختلفی خیلی زودتر دچار این مشکل می شوند که بخش زیادی از آن مربوط به نوع تغذیه، کیفیت تغذیه و کمبودهای احتمالی ناشی از تک خوری، بدخوری و عدم استفاده از گروه های مختلف غذایی است.» وی ادامه داد: « گاهی هم به علت عدم استراحت کافی ممکن است فرد توان کاری اش را از دست دهد. افرادی که شب زنده داری و روزخوابی می کنند رفته رفته به دلیل به هم ریختن ساعت بیولوژیکی بدنشان احساس خستگی دائم می کنند.»

سبزیجات، خادم سیستم ایمنی بدن

این متخصص تغذیه گفت:« رعایت اصول طلایی تغذیه (تناسب، تعادل و تنوع) که

توصیه به استفاده از چهار گروه اصلی در سبد غذایی روزانه می کند، راهی برای

جلوگیری از خستگی های مداوم است. یکی از گروه های غذایی اصلی نان و غلات

بخصوص از نوع سبوس دار، جایگزین غلات یا فرآورده هایی است که زیاد از مغز گندم

فرآوری نشده اند. دومین گروه، سبزیجات و میوه جات است البته سبزیجات از

پراهمیت ترین مواد غذایی است که نه تنها انرژی زیادی ندارند بلکه حاوی مواد مغذی

بسیاری است بطوریکه گاهی سبزیجات رنگارنگ از نظر رنگ و طعم وعطر و مزه بین

 5 تا 10 هزار مواد شیمیایی ثانویه دارند به همین دلیل گفته می شود این ترکیبات

خادم و تقویت کننده سیستم ایمنی بدن هستند.»

نقش آنتی اکسیدان ها در مبارزه با هوا و غذای آلوده

وی ادامه داد:« ترکیبات موجود در سبزیجات در قبال حجم زیادی از رادیکال های

آزادی که از طریق استنشاق هوای آلوده، نوشیدن آب های غیربهداشتی و یا

مصرف غذاهایی که به علت خورد و خوراک نامناسب دام و طیور یا به علت

 سم پاشی ها و کودها به بدن ما هجوم می آورند تا حدی می توانند آنها را

خنثی کنند که در اصطلاح به این ترکیبات، آنتی اکسیدان یا ضد زنگ می گویند.»

تنظیم دستگاه گوارش با فیبرها

دکتر مظهری افزود:« بسیاری از مواد مغذی مفیدی را نیز از طریق سبزیجات سالم و

فاقد آلودگی دریافت می کنیم که می توان به انواع فیبرهای محلول و نامحلول اشاره

کرد که یکی از عوامل مهم تنظیم دستگاه گوارشی بدن است. زمانی که دستگاه

گوارش به خوبی کار کند هم جذب مواد افزایش پیدا می کند و هم دفع مواد زاید از

بدن سریع وبدون هیچ مشکلی خواهد بود و هم بدینسان موادی که در فرآیندهضم

و جذب به مواد سرطان زا تبدیل شده اند را رقیق می کنند تا با تحریکات مداوم خود

ایجاد سرطان های دستگاه گوارشی بخصوص سرطان روده بزرگ را موجب نگردند.»

وی تاکید کرد:« مواد معدنی کلیدی مثل منیزیم، پتاسیم، کلسیم، آهن غیرهم و

سلنیوم را  اغلب از طریق مصرف سبزیجات مختلف دریافت می کنیم.»

میوه ها سرشار از ویتامین ث

استاد و مدیرگروه تغذیه واحد علوم و تحقیقات با اشاره به اهمیت مصرف میوه جات

نیز گفت:« بیشترین ویتامین ث را از انواع میوه جات بخصوص مرکبات به دست می

آوریم گرچه سبزیجایت نیز از منابع بسیار غنی ویتامین ث است اما فرق ویتامین ث

موجوددر فلفل دلمه ای یا سیب زمینی تازه و گوجه فرنگی با میوه جات این است

که میوه جات می توانند ذائقه نوازی نیز بکنند. البته برخی افراد یا میوه نمی خورند

 یا در مصرف آن افراط می کنند که هر دو روش مورد تایید نیستند.»

چرا نباید شیر پرچرب مصرف کنیم؟

وی درباره سومین گروه غذایی اصلی گفت:« مصرف شیر و لبنیات کم چرب نیز یکی

دیگر از راه های تامین مواد مغذی لازم و کاهش خستگی است که متاسفانه افراد

بیشتر به مصرف شیر و لبنیات پرچرب که خامه اضافی به آن افزوده شده است

رغبت دارند در حالی که حاوی انرژی بیشتر و چربی های اشباعی هستند که

می توانندموجب افزایش کلسترول بد یا LDL و زمینه ساز تنگی و خشکی رگ ها

و ایجاد فشارخون شوند.» این متخصص تغذیه و رژیم درمانی خاطرنشان کرد:

« مصرف شیر و لبنیات به مقدار معینی اهمیت خاصی دارند و میل کردن کم یا

زیاده روی در مصرف آن به هیچ وجه توصیه نمی شود چرا که مصرف زیادتر از حد

شیر و لبنیات می تواند حتی در جذب آهن خللی ایجاد نماید.»

بدنی پرانرژی با مصرف گوشت ها

وی با بیان اینکه گروه گوشت ها و جایگزین آنها از دیگر گروه های غذایی است که

مصرف مناسب آن توصیه می شود؛ گفت:« بهتر است مصرف گوشت قرمز کمتر

باشد مگر در مواردی که فرد کم خونی های پیشرفته ای داشته باشد. گوشت های

سفید ماکیان و مخصوصا آبزیان بهترین نوع گوشت ها تلقی می شوند به دلیل

ترکیبات مفیدی مثل آهن، روی و سلنیوم و اسیدآمینه های ضروری که به بدن می

رسانند به عنوان عاملی در جهت پرورش یک تن و بدن سالم، مهیا و آماده برای

فعالیت های مختلف توام با گسترش فکر و اندیشه محسوب می شود.»

عدم دریافت ریزمغذی ها عاملی برای خستگی های روزمره

دکتر مظهری گفت:« وقتی یکی از گروه های غذایی را به علت عدم میل و رغبت یا

برای صرفه جویی مالی حذف می کنیم یا گرایش به مصرف بیش از اندازه یک ماده

غذایی پیدا می کنیم، ریزمغذی هایی که باید به مقدار 50 عدد نیازهای میلیاردها

سلول را تامین کند، به بدن ما نمی رسد و بدن از ذخایر خود استفاده می کند لذا

رفته رفته تغییراتی در وضعیت شیمیایی و فیزیولوژیکی سلول ها و وضعیت

آناتومیکی بافت های تشکیل دهنده سلول ها ایجاد می شود که آثار آن نه تنها

به شکل خستگی و افسردگی و بی حوصلگی بلکه به صورت بیماری های

 خاص کمبود هر ماده غذایی کلیدی می تواند بروز کند.»

کوتاه اما واقعی و قابل تامل . . .

 

وقتی که ما ایرانیا میخوایم کسی رو ستایش کنیم؛

عجب نقاشیه نکبت…

چه دست فرمون داره توله سگ…

چه صدایی داره کثافت …

چه گیتاری میزنه ناکس…

استاده کامپیوتره لامصب…

عجب گلی زد بی وجدان…

بی شرف کارش خیلی درسته…

دوستت دارم وحشتنـــــاک…

وقتی که میخوایم ناسزا بگیم یا نیش و کنایه بزنیم ؛

برو شازده…؟

چی میگی بامعرفت …؟

آخه آدم حســـابی…؟

چطوری آی کیو…؟

به به استاد معظــــم…؟

کجایی با مرام…؟

آقای محترم…؟

برو دکتـــر برو…؟

.

.

.

بیاندیش … نخند

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.

نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند!

…به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلاممی گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی

….نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،…….خیلی ساده

بیاوزیم . . .

شبی در خواب دیدم مرا می خوانند. راهی شدم. به دری رسیدم. به آرامی درِ خانه کوبیدم. ندا آمد:

 درون آی، گفتم: به چه روی؟ گفتا: برای آنچه نمی دانی.

هراسان پرسیدم: برای چون منی هم زمانی است؟

پاسخ رسید: تا ابدیت… تردیدی نبود، خانه، خانه خداوندی بود، آری اوست که ابدی و جاوید است.

پرسیدم: بار خدایا چه عملی از بندگانت پیش از همه تو را به تعجب وا می دارد؟

پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می برید و دوران پس ازآن را در

حسرت بازگشت به کودکی می گذرانید، اینکه شما سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنید و سپس

 تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می نمایید. اینکه شما به قدری نگران آینده اید که حال را

فراموش می کنید، در حالی که نه حال را دارید و ئه آینده را.

اینکه شما طوری زندگی می کنید که گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار

فراموشی در بر می گیرد که گویی هرگز زنده نبوده اید.

سکوت کردم، اندیشیدم. در خانه چنین گشوده! چه می طلبیدم؟ بلی، آموختن.

پرسیدم: چه بیاموزم؟

پاسخ آمد:

ادامه در لینک زیر


بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی کشد ولی برای التیام بخشیدنِ آن، به

سالها وقت نیاز است.

بیاموزید که هرگز نمی توانید کسی را مجبور به دوست داشتنِ خود کنید، زیرا عشق و علاقه دیگران

نسبت به شما آیینه ای از کردار و اخلاق خود شما است.

بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکنید، از آنجا که هر یک از شما تنها به تنهایی و بر حسب

شایستگی های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می گیرد.

بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعف و نقصان های شما آشنایند و لیک شما را

همان گونه که هستید دوست دارند.

بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی دهد. بلکه آنچه با ارزش است

بودن افراد بیشتر در زندگی شماست.

بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بی مهری ای که نسبت به شما روا می دارند مورد بخشش خود قرار

دهید و این عمل پسندیده را با ممارست بیشتر در خود تقویت نمایید.

بیاموزید که دو نفر می توانند به یک چیز یکسان نگاه کنند ولی برداشت آن دو از آن، هیچگاه یکسان

نخواهد بود.

بیاموزید در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، آنگاه که مورد آمرزش وجدان

خود قرار گرفتید راضی و خشنود شوید.

بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد، بلکه آن است که خواسته های کمتری دارد…

ای بنده من به خاطر داشته باش که مردم گفته های تو را فراموش می کنند، مردم کرده های تو را نیز از

یاد خواهند برد، ولی هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند برد.


عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده درس مقصود، از کارگاه هستی

پند کشیک

 

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.

خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور

می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.

اما در مورد من چی؟…

من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را.

حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند.

با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟

می دانی جواب گاو چه بود؟

جوابش این بود:

شاید علتش این باشد که

“هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم”

بخشش گردو

 

حکایت میکنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد

بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم این

دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به

همه می‌رسد.”

مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو

 برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر

 بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی احساس

 زرنگی می‌کرد با خود گفت: “نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر

 باهوش چیزی نمی‌رسد.”

او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و

 رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: “من از همان اول گردو

 نمی‌خواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد.” این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود

 شد. خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری

 دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شده‌اند. خیلی‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمی‌دانند و

 دایم با آنها کلنجار می‌روند و از این نکته طلایی غافلند که این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم

 خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجت‌ها و جدل‌های افراد خانواده دارد. خیلی‌ها وقتی درشرکت

 یا موسسه‌ای کار می‌کنند سعی دارند تک‌خوری کنند و در حق بقیه نفرات مجموعه ظلم روا دارند و فقط

سهم بیشتری به دست آورند. آنها از این نکته ظریف غافلند که تیمی که در قالب شرکت، آنها را گرد هم جمع

 کرده مانند سبدی است که گردوها را در خود نگه می‌دارد و حفظ این سبد و تیم به مراتب بیشتر از چند

گردوی اضافه است.

بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم می‌کنند که فرد اصلا متوجه نمی‌شود به

 خاطر لجاجت و یایکدندگی و کله‌شقی و تعصب و خودخواهی فردی و گروهی در حال از دست دادن سبد

 نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبداز هم می‌پاشد و گردوها روی زمین ولو می‌شوند و هر کدام به سویی

 می‌روند، تازه می‌فهمند که نقش سبد در این میانچقدر تعیین‌کننده بوده است.

بیایید در هر جمعی که هستیم سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آن را قدر نهیم و نگذاریم تار و پود سبد

 ضعیف شود. چرا که وقتی این تور نگهدارنده از هم بپاشد دیگر هیچ چیزی در جای خود بند نخواهدشد و به

 هیچ‌کس سهم شایسته ودر خورش نخواهد رسید. دیگر فرصت‌ها برابر در اختیار کسی قرار نخواهد گرفت و

 آرامش و قراری که در یک چهارچوب محکم واستوار قابل حصول است به دست نخواهد آمد.

 

مجموعه ای از اس ام اس های جالب و ادبی و رسمی تبریک عید باستانی نوروز

 

پیام نوروز این است

دوست داشته باشید و زندگی کنید ، زمان همیشه از ان شما نیست . . .

 


لحظات از آن توست ؛ آبی ، سبز ، سرخ ، سیاه ، سفید

رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ

سال نو مبارک . . .

 


و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد

تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند

و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند . . .

 


عطر نرگس ، رقص باد . نغمه شوق پرستوهای شاد . خلوت گرم کبوتران

مست .نرم نرمک میرسد اینک بهار . خوش به حال روزگار

سال نو مبارک


اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است

اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد

پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند . . .

 


درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی

اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم . . .

 


یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد

رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت

را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

 


جشن است که نوروز به پا خاسته است ، شادی و سعادت جهان ان تو باد

از هر دو جهان فقط تو را می خواهم . . .


سال نو می شود ، زمین نفسی دوباره می کشد

برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند

و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره . . . من . . . تو . . . ما . . .

کجا ایستاده اییم . سهم ما چیست ؟

نقش ما چیست ؟ پیوند ما در دوباره شدن با کیست ؟

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار و سال نو مبارک


نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند

و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند

پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی . . .

 


متن تبریک سال نو برای پدر و مادر

عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و مادر عزیزم که عطرشان پایدار ومهرشان

ستودنی است تبریک می گویم .


و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها

و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند

و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند . . .

 


با تو از خاطره ها سرشارم ، جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .


یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش

 


زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند

نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد . . .

 


بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست

و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر

آهن و تباهی

 


شاید خداوند صحرا را آفرید تا با دیدن نخل لبخند بزنیم .

سال نو مبارک . با یک دنیا آرزوی بهترین . . .

 


چه افسانه ی زیبایی… زیباتر از واقعیت . . .

راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند

که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است ؟

نوروز مبارک

 


عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید

اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم . . .

 


و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد

و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن را

به نظاره می نشیندو همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت

می شتابد نالهء نی را می شنود و وظیفه دار این پیام میگردد . . .

 


باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند

از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی . . .

 


باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند

تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند

و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود

طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند . . .

  


نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند

که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند . . .

 


با خوبی ها و بدی ها ، هرآنچه که بود ؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد ،

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد

سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

 


مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود ، غرق در شکوفه میشود روزگارتان بهـار

لحظه هایتان پر از شکوفـه باد . سال نـو مبارک

 


سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم

برای وجود نازنینت در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم.

امیدوارم همیشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بین باقی بمانی

 


با سلام-در آستانه فرا رسیدن “ عید نوروز باستانی ” و طمطراق پیک بهاران و آغاز سال نو

تبریک و تهنیت صمیمانه را تقدیم شما و خانواده محترمتان داشته و در پرتو الطاف بیکران

خداوندی، سلامتی و بهروزی، طراوت و شادکامی، عزت و کامیابی را آرزومندیم .

 


امیدواریم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو با امیدهایش

برتو ای عزیز ترین مبارک باشد

 


وقتی طنین یامقلب القلوب دلت را لرزاند وقتی آوای خوش یامدبرالیل رازمزمه کردی

و یامحوالحول دگرگونت کرد برای ماهم بخواه ازآن بخشنده بی همتا

حول حالنا الی احسن الحال

داستان طنز تو زنی یا مرد ؟

 

خونه مشغول انجام کار بودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید : مامان تو زنی یا مردی ؟
من : زنم دیگه پس چی ام ؟ :|
دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟
من : نه مامانی بابا مرده . . .
دخترم : راست میگی مامان ؟
من : آره چطور مگه ؟
دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟
من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ . . .
دخترم : دایی سعید هم زنه ؟
من : نه اون مرده ! :|
دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟
من : فهمیدم دیگه مامان ، از قیافه ام .
دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات ؟
من : از اینکه خوشگلم .
دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟
من : آره دخترم !
دخترم : بابا از کجا فهمید مرده ؟
من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده ؟!
دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟
من : آره تقریبا !
دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگل تره !!
من : اولا تو نه  و شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره ؟  :?:
دخترم : چشاش !
من : یعنی من زشتم مامان ؟
دخترم : آره !
من : مرسی ! :|
دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!
من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست !
دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود ؟!
من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه !
دخترم : مامان من مردم ؟
من : نه تو زنی !
دخترم : یعنی منم زشتم ؟
من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی
دخترم : یعنی من زن نیستم ؟
من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی
دخترم : یعنی چی ؟
من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .
دخترم : یعنی منم مامانم ؟
من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی
دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟
من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه
دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟ :|
من : تو کودکی
دخترم : کی زن میشم ؟
من :  وقتی بزرگ شدی
دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟
من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی
دخترم : بابا
من : بابات کی بتو شیر داد ؟ ! :o
دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه :D
من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟
دخترم : نمی دونم !
من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه !
دخترم : کی ؟
من : ای بابا ولش کن ، بین مامان ، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن ، ولی مردا ندارن
دخترم : خب بابا هم سینه داره
من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی ؟
دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .
من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی .
دخترم : الان می خوام بفهمم .
من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده
دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی !
من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟
دخترم : مامانم
من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
دخترم : آهان فهمیدم .
من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن ! بدو آفرین !
.
.
.
نیم ساعت بعد دخترم : مامان یه سوال بپرسم ؟

من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها ! :|

دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .

من : خوب بپرس دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!

مورچه

 

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود

به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان

لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و

قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از

آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود

نداشت .

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می

کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این

قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .

این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد

من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می

گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به

بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم ."

سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))

مورچه گفت آری او می گوید :

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به

بندگان با ایمانت فراموش نکن . . . .

داستان توبه نصوح چیست؟

 

آیا داستان مردی را که در حمام زنانه کار می کرد را شنیده اید؟؟؟!مردی که سالیان سال همه را فریب داده بودشیطاننام این مرد نصوح بود نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش میکرد هم ارضای شهوتعصبانی گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست. او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد.

از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شدهعصبانی دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود  . کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند،نگران ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد.نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.

او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

شبی در خواب دیدخواب

شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:"ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگهاى سنگین حمل کند تا گوشتهاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتادمژه که در آن کوه چرا میکرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟متفکر تا عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.

مامورین چون این سخن را به شاه رساندند  بسیار تعجب کردتعجب و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.

 نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى. گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت:بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند...فرشته

داستان زیبای توبه نصوح در مثنوی مولوی هم آمده است.

اندیشه نوشت: توبه نصوح یعنی توبه راستین و واقعی-بیائید با خدا آشتی کنیم نه به خاطر پادشاهی و نه به خاطر ملک سلیمان -همین که خدای مهربان -گوشه چشمی نیم نگاهی به ما کند ما را بس است . از انسانهایی که تسبیح را به خاطر ریا به دست می گیرند و به خاطر ریا پیشانی خود را محکم بر مهر می چسبانند که علامت آن بماند و اینگونه تظاهر به عبادت می کنند بیزارم- توبه و نزدیکی به خداوند فقط و فقط دوستی و محبت به خلق خداست.خوش اخلاق بودن هم عبادت است.کمک به همنوع و وفای به عهد هم عبادت است.کارهایی که نصوح کرد و نزد خداوند محبوب شد.قلب

اس ام اس با موضوع خداوند

خداوند رسوا كند دروغگويان اينترنتي را را كه با نوشتن دروغ هاي به روز مسير بچه

هاي مردم را به سوي صفحات تبليغاتي و فروش وسايل كج ميكنند.

بدانيد و آگاه شويد همانا قصاص خواهيد شد در آخرت شما را به بهشت بشارت مي

دهند اما سر از جهنم در مي آوريد.

قُلْ سِيرُ‌وا فِي الْأَرْ‌ضِ ثُمَّ انظُرُ‌وا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ – سوره انعام


الهى! ذكر تو مرا دين است و مهر تو مرا آيين و نظر تو عين اليقين ، من تو را جويم كه

در ملكوت تو كمتر از تار مويم.

الهى! باغم و حسرتم و بى توبه حيرتم ،در زندان محنتم بستهء مشيتم.


الهي تو چه بي انتها ميبخشي ما چه حسابگرانه تسبيح ميگوييم .


خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:

او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.

او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.

او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد.


کسی به خدا گفت: اگر سرنوشت مرا تو نوشتى، پس چرا آرزو کنم؟

خدا گفت: شاید نوشته باشم هر چه آرزو کند!!!


خدایا!

دلم به وسعت مهربانیت گرفته ای بیدار همیشگی ای احد!دستم بگیر که زمین با

همه وسعتش برایم تنگ است...


خداوندا :عزیزانی دارم که رسمشان معرفت است و یادشان صفای دل پس انگاه که

دست نیاز به سوی تو آرند پر کن از آنچه در مرام خدایی داری . آمین


همیشه به کسی تکیه کنید که به کسی تکیه نکرده باشد

و او کسی نیست غیر از خدا . . .


خدایا!خیلی برگردون عقب یا بزن بره جلو اینجای زندگی دلم خیلی گرفته!


خوشبختی همان لحظه ایست که احساس می کنی خدا کنارت نشسته و تو به

احترامش از گناه فاصله میگیری .


خدایا:

به دو راهی های زمین که میرسم

چشم به آسمان میدوزم...

آنجا راه همیشه یکیست.......!


خــــدایا!

به من توفیق تلاش در شکست،صبر در نومیدی،رفتن بی همراه،فداکاری در سکوت،

دین بی دنیا،خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،عشق بی هوس،تنهایی در

انبوه جمعیت و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند،روزی کــــــــن!


هنوز دلخوشم به “خدا نگهدارت”

اگر نمی خواستی برگردی اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد !!!


بزرگترین حکمت

 

روزی استادی در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت:

«استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست »

استاد از نوجوان خواست وارد آب بشود.

نوجوان این کار را کرد.

استاد با حرکتی سریع، سر نوجوان را زیر آب برد و همان جا نگه داشت،

طوری که نوجوان شروع به دست و پا زدن کرد.

استاد نوجوان وحشت زده از آب بیرون آمد و با تمام قدرتش نفس کشید.

او که از کار استاد عصبانی شده بود، با اعتراض گفت:

 « استاد ! من از شما درباره حکمت سؤال می کنم و شما می خواهید مرا خفه کنید »

استاد دستی به نوازش به سر او کشید و گفت:

«فرزندم! حکمت همان نفس عمیقی است که کشیدی تا زنده بمانی.

هر وقت معنی آن نفس حیات بخش را فهمیدی، معنی حکمت را هم می فهمی!»

مطالعه به سبکی دیگر

 

اغلب دانش آموزان، دانشجویان و علاقه مندان آموزشی از مربیان و استادان خود بارها پرسش می‌‌کنند

که چگونه مطالعه کنیم تا مطالب را بهتر در ذهن سازماندهی کنیم؟ صبح زود مطالعه کنیم یا شب

هنگام؟ با صدای بلند مطالعه کنیم یا به آهستگی مطالب را مرور کنیم؟ پیشکسوتان فرهنگی نیز با توجه

به تجربیات و روش های علمی شیوه هایی را توصیه می‌‌کنند.

مطلب زیر از کتاب زمینه‌ی روانشناسی "هیلگارد" تهیه شده که می‌‌تواند پاسخگوی برخی از پرسش

های مربوط به شیوه های مطالعاتی باشد. با هم این مطلب را مرور می‌‌کنیم:

اساس امر مطالعه و خواندن بدون فراموشی، یادگیری و حافظه است.

 در این جا با تکنیک " PQRST" ( که مخفف آن در زبان لاتین، " Preview " مرور اجمالی، " Question "

سوال، " Read " خواندن، "Self-recitation" تلقین و تکرار " Test" آزمون است) آشنا می‌‌شوید.

مرحله P (مرور اجمالی):

در اولین گام مطالعه، مروری اجمالی بر کل مطالب مورد مطالعه کنید تا از موضوع‌های اصلی آن تصوری

پیدا کنید. این کار را می‌‌توان با خواندن رئوس مطالب و سپس گفتارهای اصلی و تصاویر و عکس های آن

انجام داد.

مهم‌ترین جنبه‌ی مرحله‌ی مرور اجمالی این است که می‌‌توان خلاصه‌ی مطالب را در پایان هر فصل به دقت

خواند و در مورد هر یک از نکاتی که در این خلاصه آمده است تامل کرد. خواه ناخواه به ذهنتان خطور

می‌‌کند که باید پس از خواندن مطالب جواب را پیدا کرده باشید و دستاورد این مرحله، به دست آوردن دید

کلی نسبت به عناوین فصل‌ها و نحوه‌ی سازماندهی آن‌هاست.

مرحله Q (پرسش کردن):

عناوین اصلی مطالب را به یک یا چند پرسش تبدیل کنید؛ پرسش هایی که با خواندن آن گفتارها، به

پاسخ آنها دست می‌‌یابید. باید از خود بپرسید: " مطالب عمده ای که مولف می‌‌خواهد در این گفتار بیان

کند، چیست؟ "

مرحله R (خواندن):

در این مرحله، گفتار مورد نظر را با دقت به معنای آن بخوانید و بکوشید جواب پرسش هایی را که در

مرحله Q مطرح کرده بودید بیابید، لذا باید در مورد آنچه که در دست مطالعه دارید تامل کنید و آن را به

مطالب دیگری که می‌‌دانید ارتباط دهید. پس می‌‌توان واژه‌ها یا عبارات کلیدی را در متن علامت زد. اصولا

می‌‌بایست 10 الی 15 درصد متن را علامت زد زیرا در این مرحله، هدف این است که واژه‌ها یا مطالب

اصلی متن مشخص شود تا بعد بتوانید آنها را مرور کنید. تا وقتی تمام گفتار و مطالب کلیدی آن را

نخوانده اید یادداشت برندارید این کار کمک می‌‌کند اهمیت نسبی هر نکته را دریابید.

مرحله S (تلقین و تکرار):

پس از به پایان رساندن مطالعه‌ی مطالب بکوشید تا نکات عمده‌ی آن را به یاد آورید و اطلاعاتی را که در

آن مطرح شده است از حفظ بیان کنید، درس پس دادن به خود، روش بسیار موثری برای تثبیت مطالب در

حافظه است. مطالب را به زبان خودتان بیان کنید و اطلاعات مطرح شده را از حفظ بگویید. در نبود افراد

بهتر است با صدای بلند این کار را انجام دهید اما اگر افراد دیگری هم حضور دارند می‌‌توانید این کار را در

ذهنتان انجام دهید. مطلب را با متن مقایسه کنید تا مطمئن شوید که آن‌ها را درست و کامل به یاد آورده

اید.

با تکرار یا از برکردن مطالب، متوجه می‌‌شوید که چه چیزهایی را به خاطر نسپرده اید. این کار به شما

کمک می‌‌کند تا اطلاعات را در ذهن خود سازماندهی کنید. پس از آنکه گفتار اولی به پایان رسید

می‌‌توانید به گفتار بعدی بپردازید و باز هم مراحل S.R.Q را در مورد آن به کار بندید. همین روش را تا پایان

گفتارهای یک فصل اعمال کنید.

مرحله T (آزمون):

پس از پایان مطالعه‌ی یک فصل، باید از خودتان امتحان بگیرید و کل مطالب فصل را مرور کنید. بنابراین

یادداشت های خود را دوره کنید و ببینید که آیا نکات اصلی را به یاد می‌‌آورید یا نه؟ بکوشید تا دریابید که

مطالب مختلف فصل‌ها چه ارتباطی با هم دارند؟ در مرحله T ، ممکن است برای یافتن مطالب و نکات

کلیدی به کل فصل مراجعه کنید و در این مرحله باید خلاصه فصل‌ها را بخوانید، هم‌چنین به هر مدخلی

جزئیات بیش‌تری بیفزائید. مرحله T را نباید به شب امتحان موکول کرد، بهترین زمان برای اولین مرور هر

فصل، بلافاصله پس از خواندن آن است.

پژوهش‌های انجام شده نشان می‌‌دهد که روش (PQRST) بسیار مفید بوده است، به گونه ای که بر

روخوانی ساده مطالب فصل، از ابتدا تا انتها ارجحیت دارد، مرحله تلقین و تکرار در این روش بسیار مهم

است. به جای چند بار خواندن مطالب بخش عمده‌ی زمان مطالعه را برای حفظ کردن فعالانه مطالب صرف

کنید. بر اساس پژوهش‌های انجام شده، خواندن دقیق خلاصه مطالب هر فصل، پیش از خواندن آن، بهره

وری مطالعه را بسیار بیش‌تر می‌‌کند.

خواندن خلاصه‌ی هر فصل سبب می‌‌شود که کل مطالب آن در ذهن سازماندهی شود. حتی اگر نخواهید

از تمام مراحل روش (PQRST) پیروی کنید خوب است به اهمیت تلقین و تکرار و خواندن خلاصه‌ی مطلب

فصل برای ورود به مطلب توجه خاصی مبذول کنید.

 

نقشه شکست خورده

 

آن روز صبح یک دسته صورتحساب تازه رسیده بود . نامه شرکت بیمه ، از لغو شدن قرارداد هایشان خبر

می داد.

زن آه کشید و با نگرانی از جا برخاست تا شوهرش را در جریان بگذارد. آشپزخانه بوی گاز می داد.

روی میز کار شوهرش نامه ای پیدار کرد .

«...پول بیمه عمر من برای زندگی تو و بچه ها کافی خواهد بود...»

نوشته Monica Ware

ترجمه گیتا گرگانی

صدای دل انگیز زندگی

سفره را جمع کردم ودر یخچال گذاشتم ولی ناگاه !!

صدای دلنشینی و آهنگینی را شنیدم.

 به مادر گفتم : می شنوید؟

گفت : چی ؟

گفتم: صدای آهنگی دلنشین می آید

مادر گفت: آنچه می شنوی ، قل قل سماور است و صدای گر گر بخاری ، صدای باد که شیشه های پنجره

 را می لرزاند ، صدای خش خش کاغذی که خواهرت روی آن می نویسد . صدای شستشوی ظرفهای من

 و صدای بوق و عبور ماشینها در خیابان است .

گفتم صدای دیگر هم هست صدای آهنگین شما که داشتید حرف می زدید !

 پدر گفت : و صدای گوش تیز کردن من که داشتم به حرف های شما گوش می دادم !

هر سه خندیدیم .

 زیبا تبریزی

روسپی و راهب از پائولو کوئیلو

 

در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت !

راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش

کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟

چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی …؟!

زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و

همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش

پیدا نکرد ...

بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می

کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ...

راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این

گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!!

و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد ,

راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...

راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی

از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت

باش !

زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و

دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟

خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور

خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ...

روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !

در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی

ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟!

یکی از فرشته ها پاسخ داد : " تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا

فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز

وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا

ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!! "

از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "

اثر : پائولو کوئیلو

جایگاه ادب از دیدگاه یک ریاضیدان

 

روزی از یک ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت :

اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1

اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10

اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100

اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمیماند ، 000

صفر هم به تنهائی هیچ است و با آن انسان هیچ ارزشی ندارد
و این یادآور کلام حکیم ارد بزرگ است که

 می گوید : نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت دیگران .